تبليغاتX
کهکشان
با همه تلخی و نـــاکامی ها زندگی شیرین است! و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح زندگی باید کرد
زخمی ترازهمیشه، ازدرد دل سپردن

سرخورده بودم ازعشقِ،درانتظارمردن

با قامتی شکسته، ازکوله بارغربت

درجستجوی مرهم، راهی شدم زیارت

رفتم برای گریه، رفتم برای فریاد

مرهم مراد من بود،کعبه توروبه من داد


ای ازخدارسیده، ای که تمام عشقی

درجسم خالی من، روح کلام عشقی

ای که همه شفائی،درعین بی ریایی

پیش تومثل کاهم ، تومثل کهربایی


هرذره ازدلم را،باحوصله زدی بند

این چینی شکسته، ازتوگرفته پیوند

ای تکیه گاه گریه،ای هم صدای فریاد

ای اسم تازه من،کعبه تورابه من داد


من زورقی شکسته ام ،اماهنوزطلائی

طوفان حریف من نیست،وقتی توناخدایی

بالاترازشفائی،ازهرچه بد رهایی

ای شکل تازه عشق،توهدیه خدایی


باتونفس کشیدن ،یعنی غزل شنیدن

رفتن به اوج قصه،بی بال وپرپریدن


ای تکیه گاه گریه،ای هم صدای فریاد

ای اسم تازه من ،کعبه تورابه من داد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 10:23  توسط رها | 

تو يه سايه بودی هم قد خواب نيمروز من
تو يه سايه بودی تو ظهر داغ تن سوز من
تو هرم داغ بی رحم آفتاب
تو سايه بودی يه سايه ی ناب
من مسافر تن تشنه ی خواب
حريص فتح يه جرعه ی آب
پای پر تاول من تو بهت راه
تن گرما زده مو نمی کشيد
بی رمق بودم و گيج و تب زده
جلو پامو ديگه چشمام نمی ديد
تا تو جلوه کردی ای سايه ی خوب
مهربون با يه بغل سبزه و آب
باورم نمی شد اين معجزه بود
به گمانم تو سرابی ، يه سراب

و يه سايه بودی هم قد خواب نيمروز من
تو يه سايه بودی تو ظهر داغ تن سوز من
من گنگ و خسته ، لب تشنه و داغ
تو سايه ی سبز ميراث يک باغ
تو مرهم اين زخم عميقی
لبريز ايثار پاک و شفيقی
رخت خستگيمو از تنم بگير
با تنت برهنگيمو بپوشون
منو تا مهمونی عشق ببر
کتاب در به دريمو بسوزون
بذار اين سايه هميشگی باشه
سايه ای که جای خوب موندنه
سايه باش و سايبون تا بدونم
سايه ای رو سر بودنه منه
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:10  توسط رها | 
به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:3  توسط رها | 
به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:3  توسط رها | 
به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:2  توسط رها | 

جواب سوالم تو باشی اگر  زدنیا ندارم سوالی دگر

که من پاسخی چون تو می خواستم  مباد آرزویم از این بیشتر

نشستم به بامی که بامیش نیست شگفتا دلم می زند باز ر

بر آن است شب تا به خوابم کشد  بزن باز بر زخم من نیشتر

دلم جراتش ذره ای بیش نیست!

تو ای عشق او را به دریا ببر...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:4  توسط رها | 

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو          ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو

ای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب           ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید                 من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو
 
در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است     همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو
 
وای آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود            چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو

وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی           دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو

دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق      ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:1  توسط رها | 
 

صدایم کن تا امان یابد،عابری خسته در شب باران

صدایم کن تا ببالم من،در سحرگاهان با سپیداران

 از آن سوی خورشید           از آن سمت دریا

 صدایم کن،صدایم کن،صدایم کن

 

تو لبخند صبحی،پس از شام یلدا   ازین تیرگی ها رهایم کن

 سکوت سرخ شقایق ها را،درین ویرانی تو میدانی

غم پنهان نگاه مارا،درین حیرانی تو می خوانی

صدای باران،نوای یاران

به لحن تو نمی ماند

 

سکوت شب را ز کوه و صحرا      نوای گرم تو می خواند

 

در ابهام جنگل،کسی راز گل را به غیر از تو نمی داند

 

بخوان از بهاران             که با ساز باران

 

کسی چون تو نمی خواند            کسی چون تو نمی خواند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:1  توسط رها | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:0  توسط رها | 

ادمک آخر دنیاست بخند

ادمك مرگ همين جاست بخند

دست خطي كه تو را عاشق كرد،

شوخيه كاغذيه ماست بخند

ادمك خر نشوي گريه كني

كل دنيا يه سرابه بخند

ان خدايي كه بزرگش خواندي

به خدا مثله تو تنهاست بخند..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 13:44  توسط رها | 
 
کهکشان

کهکشان

با همه تلخی و نـــاکامی ها زندگی شیرین است! و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح زندگی باید کرد

<-PostContent->
ادامه مطلب
نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->|


آخرين مطالب
» مرهم
» سایه باش و سایبون
»
»
»
»
» بی من مرو
» صدایم کن
»
» آدمک
Design By : Pars Skin